نگاهی ساده به حقوق اساسی و نهاد های سیاسی بریتانیا

بهمن ۱۹م, ۱۳۸۶

 

 

1 – رژیم سیاسی 

سيستم دولت در بريتانيا دموکراسی پارلمانی است. هر پنج سال يک بار انتخابات عمومی برگزار می شود و رای دهندگان هر منطقه، نمايندگان خود را انتخاب می کنند و به مجلس عوام می فرستند. بيشتر نمايندگان به يک حزب سياسی تعلق دارند و حزبی که بيشترين تعداد نمايندگان را در مجلس عوام داشته باشد، دولت را تشکيل می دهد. نمايندگان ارشد اين حزب وزيرانی می شوند که مسئوليت وزارتخانه ها  را بر عهده دارند يا رييس کميته های نمايندگان می شوند.  

2 - نخست وزير 

نخست وزير رهبر حزبی است که قدرت را در دست دارد. او وزيران را عزل و نصب می کند و قدرت انتخاب و کنترل بسياری از انتصاب های عمومی مهم را در اختيار دارد. وزيران اصلی ، اعضای کابينه را تشکيل می دهند. امروزه دفتر نخست وزيری آنچنان قدرتمند شده که برخی مردم آن را مشابه رياست جمهوری فرانسه يا آمريکا می دانند. اما، نخست وزيری که در يک رای گيری مهم مجلس نمايندگان شکست بخورد يا رای اعتماد کابينه را از دست بدهد، ممکن است در هر زمانی توسط اعضای حزبش از مقام خود خلع شود. ( تونی بلر در سال 2007)  

3 – هیئت وزیران 

کابينه کميته کوچکی متشکل از 20 سياستمدار ارشد است که معمولا به طور هفتگی برای بحث و تصميم گيری درباره سياست های عمومی دولت تشکيل جلسه می دهد. وزيران مسئول امور اقتصادی و دارايی ، نظم و قانون مهاجرت، کشور، امور خارجه ، آموزش، بهداشت، و دفاع از جمله وزيران کابينه هستند. تصميمات کابينه در مورد موضوعات اصلی سياست و قانون برای تصويب به پارلمان داده می شود.  

4 - قانون اساسی بريتانيا  

قانون اساسی بريتانيا يک قانون اساسی نانوشته است. قوانينی که پارلمان تصويب می کند نمی تواند به طور مستقيم مورد مخالفت دادگاه های بريتانيا قرار گيرد. قوانين حداکثر مدت پارلمان را مشخص می کنند، سيستم انتخاباتی را تعريف می کننند و حقوق و تکالیف شهروندان را تعيين می کنند. قوانينی هم توسط دادگاه ها با توجه به سنت های حقوق عمومی بوجود می آیند. برخی از اصلاح طلبان خواستار يک قانون اساسی نوشته شده(تدوين شده) هستند. اما برخی ديگر از جمله رهبران احزاب “کارگر” و “محافظه کار” طرفدار ادامه شيوه قديمی همراه با انعطاف پذيری هستند.  

5 - حاکميت 

يک اصل اساسی در حقوق اساسی بريتانيا “حاکميت پارلمان” است. اما اين روزها تصميم های اتحاديه اروپا نيز بايد اجرا شوند زيرا بريتانيا با امضای پيمان هايی اين قوانين را پذيرفته و دادگاه های بريتانيا بايد قضاوت “دادگاه اروپايی” و “مقررات جديد حقوق بشر” را نیز رعايت کنند.  

6 – قواعد عرفی 

عرف و سنت ها در زندگی سياسی بريتانيا از اهميت بسيار بالايی برخوردارند. برای مثال، دومين حزب بزرگ مجلس عوام نه تنها مخالف دولت است بلکه “مخالف وفادار علياحضرت ملکه” نيز خوانده می شود. اين حزب ميزان تضمين شده ای وقت در پارلمان دارد تا درباره مباحث مورد نظر خود صحبت کند و حقوق اين حزب مورد حمايت سخنگوی مجلس عوام است. سخنگو رياست بحث های مجلس عوام را بر عهده دارد. رهبر حزب مخالف در پارلمان دارای دفاتری است و هم برای دفتر کار خود و هم برای اعضای “کابينه سايه” از خزانه داری حمايت مالی دريافت می کند. 

7 - کابینه سایه  

اعضای کابينه سايه اعضای بلندپايه حزب اصلی مخالف هستند که برای هر وزارتخانه ای که دولت دارد، يک وزير معادل هم از اين حزب مخالف، فعاليت های وزير کابینه دولت را دنبال می کند و در حکم يک “وزير سايه” عمل می کند. رهبر حزب مخالف به لحاظ قانون، دارای يک موقعيت ويژه است.  رهبر اين حزب در موقعيت های رسمی دولتی در کنار نخست وزير می ايستد مثل زمانی که ملکه پارلمان را افتتاح می کند. سوالاتی که رهبر حزب مخالف از نخست وزير می پرسد معمولا زنده و مبارزه جويانه و جالب است و انعکاس رسانه ای گسترده ای دارد.
8 - سيستم حزبی رقابتی 

بر اساس سيستم دموکراسی پارلمانی بريتانيا، کانديداها توسط احزاب سياسی نامزد می شوند و گاهی اوقات کانديداهای شخصی مستقل در انتخابات عمومی به رقابت می پردازند. اما مبارزه ميان احزاب برای تاثير گذاشتن بر افکار عمومی مبارزه ای دائمی و دوامدار است و به زمان انتخابات محدود نمی شود.
9 - نقش رسانه ها 

روند کار پارلمان و مباحثات آن توسط دوربين های ديجيتال ضبط می شود. با وجود آنکه کپی اين فيلم ها در کتابخانه های بزرگ و در اينترنت موجود است، بيشتر مردم اطلاعات خود را درباره مسائل سياسی و وقايع روز از طريق روزنامه ها، تلويزيون و راديو کسب می کنند. در بريتانيا مطبوعات آزاد هستند، به اين معنی که دولت کنترل مستقيم بر آنها ندارد. مديران مسئول و سردبيران بيشتر روزنامه ها دارای عقايد و نظرات قدرتمند سياسی هستند و جهت تاثير گذاری بر خط مشی دولت، تلاش هايی به خرج می دهند.
10 – توازن گزارش ها 

در بريتانيا، طبق قانون، گزارش کردن وقايع سياسی بايد از “توازن” برخوردار باشد. اين موضوع عملا به معنای آن است که به ديدگاه های رقيب و مخالف هم بايد زمان کافی داده شود. رسانه ها می توانند با سياستمداران به شکل سختگيرانه و زنده مصاحبه کنند اما با مخالفان آنها هم بايد مصاحبه شود و کمابيش مشابه همانها با آنها رفتار شود.
11 - نهادهای رسمی 

نهادهای موجود بر اساس قانون عبارتند از: سلطنت مشروطه، مجلس عوام، مجلس لردها، قوه قضائيه، احزاب، گروه های فشار، پليس، خدمات مدنی، دولت محلی، دولت های اسکاتلند، ولز و ايرلند شمالی. 

12 - سلطنت مشروطه 

بريتانيا دارای يک سلطنت مشروطه است. قدرت و اختيارات پادشاه يا ملکه توسط قانون وقواعد عرفی سنتی محدود می شود. در بريتانيا، ملکه يا شاه بايد تصميم های پارلمان را بپذيرد، اما می تواند ديدگاه های خود در مورد مسائل دولتی را به طور خصوصی به اطلاع نخست وزير برساند. ملکه رييس کشور پادشاهی متحد بريتانيا است. او همچنين به لحاظ تشريفاتی و به لحاظ سمبليک رييس بيشتر کشورهای عضو جامعه مشترک المنافع است. برخی می گويند بريتانيای مدرن بايد جمهوری شود و يک رييس جمهور منتخب داشته باشد. اما با وجود انتقادها، تاج و تخت هنوز هم برای اکثر مردم بريتانيا محبوبيت دارد و نمادی از وحدت ملی تلقی می شود.
13 – مجلس عوام 

مجلس عوام مرکز بحث های سياسی در بريتانيا و سرچشمه اصلی قدرت در اين کشور است. در قرون وسطی، مجلس لردها مجلس قدرتمند تر بود و به همين دليل است که هنوز هم برخی مجلس عوام را مجلس سفلی و مجلس لردها را مجلس عليا می دانند. امروز مجلس  عوام بر مجلس لردها اشراف دارد. لردها فقط می توانند قوانين جديد را به تاخير بياندازند. نمايندگان مجلس عوام از 645 حوزه انتخابيه در سراسر بريتانيا انتخاب می شوند.  

 

14 - مجلس لردها 

تا همين اواخر، نمايندگان اين مجلس دارای القاب اشرافی بودند يعنی يا اشراف زادگان بودند و يا افرادی که به خاطر خدمات عمومی به آنها لقبی اعطا شده بود. آنها هيچ وظيفه  خاصی برای حضور در مجلس لردها نداشتند و خيلی از آنها هم در واقع به مجلس لردها نمی آمدند. امروزه، افرادی که القاب اشرافی دريافت می کنند، معمولا در سياست، تجارت، حقوق يا برخی مشاغل ديگر، حضور برجسته ای داشته اند. اسقف های اعظم کليسای انگلستان به طور اتوماتيک عضو مجلس لردها هستند، بيشتر قضات عاليرتبه نيز همينطور. اعضای ديگر شاخه های مسيحی و اديان ديگر- يهودیان، مسلمانان، هندوها، سيک ها - و همچنين افراد بدون ايمان و انسان گراها نيز ممکن است لقب اشرافی دريافت کنند. امروزه، مهمترين وظيفه مجلس لردها بررسی دقيق قوانين جديدی است که مجلس عوام پيشنهاد می کند. 

15 - سيستم انتخاباتی 

در هر حوزه انتخابيه کانديدايی که بيشتر از بقيه رای کسب کند برنده می شود حتی اگر اکثريت کل آراء ريخته شده به صندوق رای را نداشته باشد. در مجلس عوام، دولت از حزبی تشکيل می شود که اکثريت کرسی ها را دارا باشد حتی اگر حزب مخالف، در انتخابات در مجموع آرای بيشتری را از آن خود کرده باشد . اما پارلمان اسکاتلند و مجمع يا مجلس ولز هر دو با سيستم های متفاوت تعداد آرا تشکيل شده اند تا اطمينان حاصل شود که هيچ حزب واحدی آن را تحت تسلط ندارد.
16 - سيستم حزبی  

سيستم سياسی بريتانيا برای تصميم گيری و برگزاری انتخابات پيش از هر چيز يک سيستم حزبی است. در انتخابات سراسری، محلی يا اروپايی برای جمع آوری آراء مردم فعاليت می کنند. کنفرانس های سراسری ساليانه احزاب به دقت سازماندهی می شوند و به طور گسترده ای در مورد آنها تبليغات می شود. نظرسنجی های عمومی نيز نقش بسيار مهمی در رهبری هر حزب داشته اند عضويت در احزاب سياسی بريتانيا طی سالهای اخير به سرعت افت کرده است.
17 - گروه های فشار 

گروه های فشار سازمان هايی هستند که سعی دارند بر خط مشی دولت تاثير مستقيم يا غيرمستقيم داشته باشند. امروزه در بريتانيا تعداد زيادی از اين گروه ها وجود دارند و بخش مهمی از حيات سياسی اين کشور را تشکيل می دهند که اين اهميت روز به روز هم بيشتر می شود. به طور کلی، امروز شهروندان عادی بيشتر به حمايت از گروه های فشار تمايل دارند تا به پيوستن به يک حزب سياسی.  

18 - قوه قضائيه از دوران قرون وسطی، قضات در بريتانيا به اين امر مفتخر بوده اند که مستقل از حکومت و تاج و تخت هستند. بر اساس سيستم بريتانيا، قضات هيچگاه نمی توانند با مشروعيت قوانينی که پارلمان تصويب کرده، به چالش برخيزند،  اما قانون را تفسير می کنند و اگر يک قانون با حقوق بشر مغايرت داشته باشد، قضات می توانند آن را نادرست اعلام کنند. بعد قانون بايد تغيير کند. رویه قضایی نقش عمده ای در صدور رای دارد. وقتی قضات بلندپايه به اين نتيجه می رسند که احکام موجود پاسخگوی جامعه مدرن نيست. در چنين مواردی قضات با تصميم خود می توانند يک قانون را تغيير دهند يا يک قاعده تازه ايجاد کنند. قضات در بريتانيا از ميان نامزدهايی که توسط قضات موجود معرفی شده اند، منصوب می شوند. اسامی پيشنهادی از ميان حقوقدانان بلندپايه ای هستند که گفته می شود دارای توانايی داوری هستند.
19 – قوه مجریه 

وجه مشخصه بخش دولتی، حرفه ای بودن و به لحاظ سياسی بی طرف بودن آن است. کارمندان دولت قبل از اواسط قرن نوزدهم توسط وزيران تعيين می شدند و می بايست از حاميان حزبی باشند که قدرت را در دست داشت. امروز مدیران و کارکنان دولتی بريتانيا کارمند دائم دولت هستند و هر حزبی که بر سر قدرت باشد، برای همان دولت کار می کنند. اين بيطرفی بسيار مهم است اما گاهی توازنی دشوار است.
20 - شورای اروپا 

شورای اروپا در سال 1949 تاسيس شد و بريتانيا يکی از اعضای پايه گذار آن بود. شورای اروپا سازمانی است که با 50 عضو و برای حمايت از حقوق بشر و يافتن راه حل هايی برای مسائلی که امروزه جوامع اروپايی با آن درگير هستند، فعاليت می کند. شورای اروپا حق قانونگذاری ندارد اما کنوانسيون ها و منشورهایی وضع می کند که کشورهای عضو با تبعيت از آنها موافقت می کنند. به عنوان مثال می توان به کنوانسيون های اروپايی حقوق بشر و تدابير مربوط به رديابی سرمايه های مرتبط با جنايات سازمان يافته اشاره کرد.  

21 - اتحاديه اروپا 

اتحاديه اروپا بلافاصله پس از جنگ دوم جهانی که بلژيک، فرانسه، لوکزامبورگ، هلند، و آلمان غربی با امضای موافقت نامه ای تمامی توليدات ذغال و فولاد خود را به کنترل يک مرجعيت واحد درآوردند، ريشه گرفت. بريتانيا در سال 1973 عضو اتحاديه اروپا (جامعه اقتصادی اروپا) شد. شهروندان کشورهای عضو اتحاديه اروپا می توانند در صورتی که يک پاسپورت معتبر يا کارت معتبر هويت داشته باشند، به ديگر کشورهای عضو اين اتحاديه سفر کنند. اين حق تنها ممکن است به دليل بهداشتی، نظم عمومی يا امنيت عمومی محدود شود. اين شهروندان همچنين اجازه کار دردیگر کشورهای عضو را دارند و بايد مطابق شرايط شهروندان همان کشور، فرصت های شغلی در اختيار آنان قرار گيرد.
22 - شورای وزيران اتحادیه اروپا 

شورای وزيران يکی از با نفوذترين نهادهای اتحاديه اروپا است. اين شورا از وزيران دولتهای کشورهای عضو تشکيل شده که در مواردی تشکيل جلسه می دهند و دارای اختيار پيشنهاد قوانين جديد و اتخاذ تصميم های مهم در مورد چگونگی اداره کردن اتحاديه اروپا هستند. 

23 - کميسيون اروپا 

مقر کميسيون اروپا در بروکسل است. يکی از وظايف مهم کميسيون اروپا تهيه پيشنهادهای مربوط به خط مشی ها و قوانين جديد اتحاديه اروپا است .
24 - پارلمان اروپا 

مقر پارلمان اروپا در شهر استراسبورگ در شمال شرق فرانسه است. هر يک از کشورهای عضو تقريبا به نسبت جمعيت خود در اين پارلمان عضو دارد. انتخابات نمايندگان پارلمان اروپا هر پنج سال يک بار برگزار می شود. پارلمان اروپا بر پيشنهادها، تصميم گيری ها و هزينه های کميسيون اروپا نظارت دقيق دارد، اما در مورد خط مشی ها تصميم گيری نمی کند.
25 - قوانين اتحاديه اروپا 

قانون اتحاديه اروپا یکی از مبانی مهم حقوق بريتانيا ست. مقررات لازم الاجرای اتحادیه اروپا مهم تر از قوانين داخلی کشورها هستند و دادگاه های تمامی کشورهای عضو اتحاديه اروپا بايد از آنها تبعيت کنند.
26 - جامعه مشترک المنافع 

جامعه مشترک المنافع از امپراتوری سابق بريتانيا سربرافراشت. امپراتوری ای که بخش اعظم آفريقا وجزاير هند غربی، کانادا، شبه قاره هند، استراليا، و زلاند نو را شامل می شد. از سال 1945 تقريبا تمامی اين کشورها مستقل شده اند  و با هم يک اتحاديه نه چندان قوی به نام جامعه مشترک المنافع را تشکيل می دهند که نشان آن دارای يک تاج است. تنها سازمان ملل متحد است که بزرگ تر از جامعه مشترک المنافع بريتانيا ست.
منبع : برداشتی آزاد و ترجمه ( باختصار و تلخیص ) از گفتار چهارم کتاب « آزمون شهروندی» ، وزارت کشور بریتانیا، 2003.

 

زبان روبانها

بهمن ۱۸م, ۱۳۸۶
روبان رنگ معنی
White ribbon.gif روبان سپيد پرهیز از خشونت جنسی ، كمپين مردان بر عليه خشونت عليه زنان ، سرطان ریه
Yellow ribbon.gif روبان زرد آگاهی و پیشگیری از خودکشی
بیماری اندومتریوز
Blue ribbon.gif روبان آبی آزادي بيان ، آگاهی از سوء استفاده از اطفال ، سرطان پروستات
جمعیت ضد دخانیات کانادا و مبارزه با سیگاری غیرفعال شدن
Jade.gif روبان Jade گسترش آگاهی از هپاتیت B و سرطان کبد
Purple ribbon.gif روبان ارغوانی سارکوئیدوز
بیماری هانتینگتون
لوپوس
سرطان پانکراس
Periwinkle ribbon.gif روبان Periwinkle پرفشاری ریوی
Pink and blue ribbon.gif روبان آبی و صورتی سرطان التهابی سینه
مرگ و میر اطفال
Red ribbon.gif روبان قرمز ایدز
بی‌اشتهایی عصبی
اعتیاد
Gray ribbon.gif روبان خاکستری دیابت
Pink ribbon.gif روبان صورتی سرطان سینه
Puzzle Ribbon.gif روبان به شکل پازل اوتیسم
Green and Blue ribbon.gif روبان سبز و آبی بهداشت روانی
Green ribbon.gif روبان سبز پیوند و اهدای عضو
بیماری لایم
Teal ribbon.gif   سرطان تخمدان
تجاوز جنسی
سندرم تخمدان پلی‌ سیستیک
Violet ribbon.gif روبان بنفش لنفوم هوچکین

گربه و ماهی

مهر ۲۱م, ۱۳۸۶

گربه و ماهی 

 Two legs sat upon three legs

Eating no legs

In comes four legs

 And runs away with no legs 

 Up jumps two legs

Picks up three legs

Throws it after four legs

 And makes him drop no legs

 Gets no leg back two legs 

دو پا ( شخصی ) روی سه پایه نشسته بود و بی پا ( ماهی ) می خورد . چهار پا ( گربه ) وارد شد بی پا را برداشت و فرار کرد . دو پا  سه پایه را به طرف چهار پا پرتاب کرد. بی پا از دهان چهار پا  افتاد و دو پا  دوباره بی پا را برداشت .  

اهل آران

مرداد ۱۹م, ۱۳۸۶

” بر دیوار معبد قدیمی و بزرگ آپولون در یونان حک شده بود : خودت را بشناس ! ” (1 ) 

مادرم آرانی است . پدرش ، عارفی وارسته ، معتمد التجار و نزد مرحوم آقا میرزا احمد عاملی و مرحوم افتخارالعلماء آرانی از احترام خاص برخوردار بود . اینک وقتی قدم زنان ، در لابلای سنگ نبشته های قبور اطراف مرقد شریف محمد هلال ، در جستجوی نام و خاک او هستم تا فاتحه ای نثارش کنم ، در ذهنم مروری دارم بر تاریخ چند هزارساله این خطه کویری.

   در مقابل محمد هلال سر تعظیم فرود می آورم . بیشتر به احترام مشتاقان شیفته زیارتش که عاشقانه و خالصانه از راههای دور و نزدیک می آیند ، و این حرمت نشان از عظمت و قداست حرم دارد. اما تاریخ آران را به محمد هلال محدود نمی کنم .

   آران و اهل آران را می بینم که بر ساحل دریای مرکزی ایران دست و رو می شویند . دریایی که امروز جز دریاچه کوچکی مملو از نمک و گستره وسیعی از ماسه های بادی ، چیز دیگری از آن با قی نمانده ، و آبزیانش به حوزه ای از نفت و گاز تبدیل شده اند که در اعماق زمین زیر این ماسه ها پنهانند .

مردمان سخت کوشی را می بینم که به دنبال عقب نشینی آب دریا از دامنه ها و کوهپایه ، سرازیر می شوند و آبادیی را بنیاد می کنند که قرن ها ماندگار می شود و در مقابل حوادث روزگار پایدار می ماند .

  بعضی از مورخین تاریخ را به زبان حال حکایت می کنند . درست مانند کسی که فیلمی را به تازگی دیده وداستان آن را برای دوستش نقل می کند . از دید آنان تاریخ واقعیت نیست .تاریخ واقعیتی بشمار می رود که هر کس حسب ذوق و سلیقه خود چیزی بدان افزوده یا از آن کاسته است . واقعیتی که با اساطیر و افسانه ها ، فرهنگ ، اعتقادات ، و آداب و رسوم ملت ها درهم آمیخته و به شکل داستانی جذاب و شیرین در آمده . در متن و بطن خود واقعیتی نهفته دارد ، اما آن واقعیت را برهنه و بی پیرایه بر کسی عرضه نمی کند .

   آنان که آرانیان را بازماندگان تمدن کهن سیلک بشمار می آورند  ( 2 )، و آنان که قدمت این شهر را از هر منطقه مسکونی دیگر در اطراف آن بیشتر می دانند ، به فرهنگ و نوع گویش آرانیها توجه دارند که با تمام نقاط مسکونی اطراف آن تفاوت دارد ، و از تاریخ کهن این خطه حکایت می کند  . اما وقتی هیچ بنای چند هزار ساله ای نمی یابند ، نوع مصالح ساختمانی را دلیل می گیرند که بیشتر از جنس خشت خام بوده ، و باعث شده که در طول اعصار و قرون در اثر زلزله های مهیب ، بنا ها از بین رفته و آثاری از آن ها باقی نماند . 

   و آنان که با استناد به تاریخ قم ، بنای آران را به آران بن قاسان بن ضحاک نسبت می دهند ، ( 3 ) شاید نمی دانند که ضحاک اساسا یک شخصیت افسانه ای محسوب می شود که حکیم فردوسی طوسی آن را ساخته و پرداخته است . مسلما بوسه زدن ابلیس بر شانه های ضحاک و بیرون آمدن مارهایی که غذایی جز مغز سر جوانان نمی خورند ، افسانه ای حکمت آموز بیش نیست . اما وجود ضحاک مار دوش که به وسیله پهلوانی به نام فریدون در غاری به بند کشیده می شود ، می تواند آمیخته ای از واقعیت و اسطوره باشد . زیرا بسیاری از مورخین ضحاک را در عالم واقعیت مترادف ” آژیدهاک ” یا ” ایختوویگو ” آخرین پادشاه ماد می گیرند که پایتختش هگمتانه یا همدان امروزی بوده و کورش هخامنشی او را به بند کشیده و به حکومتش پایان داده است .

    نوه شاهی مخلوع از چه اختیار ، امتیاز و قدرتی برخور دار است که بتواند فرسنگ ها دور تر از سرزمین آباء و اجدادی خود ، شهری نو بنا کند ؟ از سوی دیگر نسبت دادن بنای شهری به بازمانده شاهی که در تاریخ به ظلم و ستم فراوان شهرت دارد ، چه افتخاری به ارمغان می آورد ؟  بگذار شهر من باستانی نباشد اما از آدم خوش نامی به یادگار بماند. 

  تحقیقات تاریخی نشان می دهد که آران دیگری در منطقه ای بین آذربایجان و ارمنستان وجود داشته ( 4 ) ، که بعید نیست یکی از حکمرانان ماد آن را بنا کرده باشد . می توان فرض کرد منطقه شمال شرقی ایران که از حوزه مرکزی استیلای دولت هخامنشی دور بوده ، محل مناسبی برای بازماندگان آژیدهاک یا ضحاک باشد که بتوانند در آن شهری بسازند . اما احداث شهری در محل آران امروزی توسط نواده ضحاک در زمان اقتدار دولت پارس تقریبا غیر ممکن می نماید .

   مسجد نقشینه بیدگل را کهن ترین بنای باقی مانده در حوزه شهرستان آران وبیدگل می دانند که فقط حدود هشتصد سال قدمت دارد . از دو شهر زیرزمینی ” ویگل ” و ” نوش آباد ” هم که در حوزه اداری این شهرستان توسط باستان شناسان کشف شده اند، هیچ یک در محل فعلی آران نیستند . اما می توان تصور کرد که هر یک از این دو شهر که قدمتی چند هزار ساله دارند ، زمانی محل سکونت نیاکان ما بوده اند . شاید حوادث غیر مترقبه طبیعی باعث جابجایی شهر و بازماندگان آن بوده است .

   مرقد محمد هلال بن علی ( ع ) ، شاید تنها اماره برای تداوم حیات آران در سده های آغازین ظهور اسلام است . اگر چه در طول تاریخ بعد از اسلام نیز هیچ گاه  آران از شخصیت ها ، علمای روحانی و چهره های ادبی و عرفانی خالی نبوده ، چنانکه شاردن ، مستشرق و بازرگان فرانسوی ، که در عهد صفویه از ایران بازدید کرده ، در سر راه خود به کاروانسرای مرنجاب و دریاچه نمک ، از آران  - آرو -  گذشته و آن را شهری آباد و بافرهنگ یافته است .

 ( 1 ) – کتاب راز فال ورق ، نوشته یاستین گوردر، ترجمه مهرداد بازیاری ، کتابهای کیمیا ، 1379 ، صفحه  190

( 2 ) – سایت شهرداری آران وبیدگل و منابع مشابه

( 3 ) – کتاب آثار تاریخی کاشان و نطنز، تالیف حسن نراقی  + کتاب گنجنامه صابری ، حسین صابری آرانی ، 1371، صفحه 16

( 4 ) – مقاله آقای دکتر عنایت الله رضا ، ” از آران تا آذربایجان “

www.azargoshnasp.net

مجله بخارا شماره 42 خرداد 1384 ، تهران ، صفحه 135بیت هایی از همایون نامه ( شاعر : زجاجی ) استنساخ علی پیر نیا ، انتشارات فرهنگستان زبان و ادب.

ز آران و قبچاق و روس و خزر      فکندند بسیار بر همدگر

به آران درون راه عصیان گرفت      چنان کار دشوار آسان گرفت

به آران روان کن امیری دگر    که دارم ز دست تو پر خون جگر

ز آران و ارمن ز مازندران       سپاهی بر او جمع شد بیکران

از آران و ارمن ، زقبچاق و روم    ز دربند شروان ز هر مرز و بوم

ز آران و ارمن بیامد سپاه      به نزدیک آن خسرو دین پناه

به آران و قفچاق بیرون شدند     که داند که تا آن سران چون شدند

 زآران و ارمن چو شد شاه دور      ببرید از چهره ماه نور

شکلات ایرانی

تیر ۲م, ۱۳۸۶

 

                                            

شکر شکن شوند همه طوطیان هند 

               زین قند پارسی که به بنگاله می رود 

         در گذشته مسافرانی که به ایران می آمدند ، بویژه آنان که از کشورهای اروپایی باز می گشتند ، بسته هایی از شکلات های فرنگی با خود به ارمغان می آوردند. اما این روزها ، مردم عزیزان خود را به هنگام خارج شدن از ایران با بسته هایی از شکلات های ایرانی بدرقه می کنند. در گذشته بعضی از ایرانیان تا آخر عمر شکلات نمی خوردند و بسیاری از آنان شکلات را چیزی در حد یک خوراکی مصنوعی بحساب می آوردند . آما اینک در بیشتر شیرینی فروشیها شکلات بدنه ای از فروشگاه را به خود اختصاص داده و در پذیرائیهای نوروزی و مهمانیها ، شکلات در کنار سایر شیرینیها و تنقلات قرار می گیرد . این دگرگونی نه تنها یک تغییر عمده در رژیم غذایی ایرانیان بحساب می آید بلکه نشان دهنده نوعی تحول فرهنگی اجتماعی است که نسل امروز ایران را با گذشتگان متفاوت می سازد . در گزارشی که پیش رو دارید ،این تحول در ابعاد مختلف مورد بر رسی قرار گرفته است . 


1- رونق خرید ومصرف شکلات ، چرا؟شکلات چنانکه از نامش پیداست ، یک شیرینی ایرانی نیست .شهر های مهم ایران هر یک به داشتن یک نوع شیرینی بومی و محلی معروفند . سوغات یزد باقلوا ، قطاب و پشمک ، سوغات تبریز قرابیه و سوغات کرمانشاه نان برنجی است . سوهان قم ، کلوچه لاهیجان و گز بلداجی اصفهان شهرت دارند . در شهر های زیارتی نقل و نبات و شیرینی های زنجبیلی تولید می شود و در بازار های سنتی ، حلوا و حاج بادامی. اما هیچ شهری از ایران به داشتن یک نوع خاص از شکلات معروف نیست . پس چرا جامعه ایرانی بطرف مصرف این ماده غذایی گرایش پیدا کرده است ؟ آیا این بدان معنی نیست که نسل جدید ایرانی تنوع ، نشاط و شادمانی می خواهد ؟ تحقیقات جدید نشان داده  که شکلات علاوه بر آن که برای قلب ، مغز و پوست بسیار مفید است ، به مصرف کننده احساس نشاط و رفع خستگی می دهد. احساسی که بر اثر مصرف سایر شیرینیها حاصل نمی شود . در شکلات 300 ماده شیمیایی شناخته شده وجود دارد که ترکیب بعضی از آنها نشاط ایجاد می کند و برخی از آنها کلسترول خون را تنظیم می نمایند یا مقاومت بدن را در مقابل سرطان افزایش می دهند و گردش خون را در مغز آسان می کنند . بنا بر این همانطور که جعبه شکلات شما را شاد می کند ، خوردن آن نیز به شما نشاط می دهد . گر چه بسیاری از مردم بدون توجه به خواص قهوه و کاکائو فقط شکلات را بعلت خوشمزه بودنش می خورند ، اما در واقع رها کردن شیرینیهای بومی و رفتن بسوی شکلات شاید ناشی از نوعی تنوع طلبی و احساس لذتی است که بر اثر خوردن شکلات حاصل می شود .

 2- چرا شکلات ایرانی؟ اگر چه هنوز هم شکلات های خارجی در بسته بندیهای پر زرق و برق به ایران می آیند ، اما قفسه های فروشگاهها بسادگی نشان می دهند که استقبال عموم مردم از فر آورده های ایرانی در حد چشم گیری افزایش یافته ، بصورتی که تنوع و مصرف شکلاتهای ایرانی نسبت به نوع خارجی آن بسیار قابل توجه است . کارشناسان و دست اندرکاران استقبال مردم از شکلات ایرانی را ناشی از ذوق و سلیقه تولیدکنندگان ایرانی می دانند . آنها معتقدند برای ایرانی کیفیت جنس داخل بسته از نوع بسته بندی آن بسیار مهم تر است . از نگاه آنان مدیریت کار آمد و استفاده از فن آوری نوین همراه با ذوق و سلیقه ایرانی این ماده غذایی را در ردیف نوع خارجی آن بلکه بر تر از آن قرار می دهد .  در ایران دسترسی به انواع خشکبار سالم ، تازه و اصیل چندان مشکل نیست. محصول باب طبع ایرانی شکلاتی است که در ترکیبات آن از این مواد سالم طبیعی استفاده شده باشد .  علاوه بر آن شکلات ایرانی نسبت به نوع مشابه خارجی آن بسیار ارزان تر و مناسب تر به دست مصرف کنندگان می رسد و آنها می توانند بجای یک بسته شکلات خارجی چندین بسته از نوع ایرانی آن را بخرند .همین مقایسه قیمت خود باعث تشویق مردم برای خرید شکلات ایرانی است . دسته ای از مردم نیز از حلال بودن شکلاتهای خارجی مطمئن نیستند . به این دلیل که گاهی در ترکیبات مواد اولیه برای ساخت آنها الکل نیز وجود دارد . اخیرا توزیع و فروش شکلات اتریشی ” هاریبو” اعتراض جوامع اسلامی را به همراه داشت . چون ژلاتین حیوانی موجود در این شکلاتها از مغز استخوان خوک تهیه می شود . 

3- تاریخچه شکلات ایرانی   نام درخت کاکائو در زبان یونانی به مفهوم ” غذای خدایان ” و در اعتقاد آنان این درخت نشانه ” سلامتی و قدرت ” بود .سرخپوستان آمریکا پودر کاکائو را با شیره انگور یا عسل می آمیختند و با آن نوشیدنی لذیذی می ساختند .بعد ها اروپائیان برای درمان بعضی از بیماریها آن را بکار می بردند . اما ساخت شکلات جامد حدود 200 سال پیش در سویس آغاز شد و تا سالها فقط برخی از اشراف ثروتمند اروپایی از این ماده غذایی استفاده می کردند . فیلم ” شکلات ” نشان می دهد که چگونه حتی چند دهه قبل ، مردم منطقه ای از فرانسه وجود کارخانه شکلات سازی در مجاورت خانه های خود را نحس می دانستند و از فعالیت آن جلوگیری می کردند .  ایرانیان از قدیم ، ترکیباتی از پودر کاکائو با سایر مواد را برای ساختن بعضی از شیرینیهای سنتی بکار می بردند . اما تولید و مصرف شکلات در ایران نیز همچون بسیاری از کشورها سابقه ای چندان طولانی ندارد . اولین کارخانه شکلات سازی در ایران حدود 60 سال پیش توسط دو برادر مهاجر روسی در تبریز راه اندازی شد . محصول این کارخانه تا مدتها فقط آب نبات و تافی برای بچه ها بود . این کارخانه و کارخانه های متعددی که بعد از آن بوجود آمدند ، بتدریج دامنه فعالیت خود را گسترش دادند و انواع دیگری از محصولات را تولید کردند . در دهه های اخیر این شرکتها بطرف تولید شکلات های تخته ای و لقمه ای در قالب مجلسی حرکت کرده اند . بطوری که امروزه انواع تافی ، کارامل ، کرم کاکائو ، کارولین و شکلات های مغزدار، فانتزی ، تیره و روشن در اشکال مختلف با بسته بندی های مناسب تولید می کنند . از فن آوری پیشرفته در زمینه استفاده از دانه های روغنی کاکائو برخوردارند و برخی از آنها در سالهای اخیر بعنوان واحد های تولید کننده یا صادر کنند نمونه انتخاب شده و جوایزی هم دریافت داشته اند . 

 4 – بازار شکلات ایرانی   حدود 1000 واحد صنعتی با ظرفیت تولید سالانه حدود یک میلیون تن شیرینی و شکلات در ایران فعالیت دارند. اما حجم تولید آنها بیش از 60 درصد ظرفیت آنها نیست و فقط کمتر از 10 درصد از آنچه تولید می کنند به خارج صادر می شود .صادرات شکلات ایرانی در دهه اخیر افزایش چشم گیری داشته و اوج این افزایش در زمستان 1384 هنگامی بود که بدنبال انتشار چند کاریکاتور توهین آمیز نسبت به پیامبر اسلام در یکی از جراید دانمارک و تغییر نام شیرینی دانمارکی به ” گل محمدی” ، بعضی از کشور های اسلامی شکلات دانمارکی را تحریم کردند و دانش آموزان کشور های حوزه خلیج فارس در یک اقدام نمادین شکلات های دانمارکی را در سطل زباله ریختند و بجای آن شکلات ایرانی دریافت کردند. امروز شکلات ایرانی غیر از کشور های همسایه و حوزه خلیج فارس به اروپای غربی ، غرب افریقا ، کاناداو استرالیا صادر می شود . با این حال مجموع صادرات شیرینی و شکلات ایران چیزی حدود یک درصد از صادرات غیر نفتی ایران است . در سالهای اخیر دست اندر کاران این رشته با بر پایی نمایشگاهها تلاش می کنند تا  با  مشارکت شرکتهای خارجی معتبر سهم بیشتری از بازار جهانی را بدست آورند.

کودکان در جنگ

خرداد ۳۰م, ۱۳۸۶

                          نوشته شده اول خرداد1386 

         250 هزار سرباز خردسال در حوزه درگیری های نظامی خدمت می کنند .


   

  آقای اسماعیل بیه که در کودکی خود در درگیریهای      نظامی حضور داشته برای ” رهایی بچه ها ” فعالیت می کند .
 
 
     سازمان دیده بان حقوق بشر اعلام کرده این گروه از کودکان و نوجوانان بعنوان باربر، پیغام رسان ، جاسوس و گاهی با سلاح در خط مقدم جبهه در نبردها حضور دارند. بسیاری از دختران سرباز خردسال مجبور می شوند تا همچون برده های جنسی در اختیار فرماندهان نظامی باشند . این سازمان خواستار اجرای معاهده ای بین المللی  در مورد ممنوعیت استفاده از کودکان در جنگها است که بیش از یکصد و ده کشور جهان آن را تصویب کرده اند . 

 این حرکت بدنبال کنفرانسی آغاز شد که اخیرا به همین منظور در پاریس برگزارشد. نمایندگان 58 کشور جهان، 70 سازمان بین المللی  و 30 سازمان غیر دولتی جهت پایان دادن به استفاده غیر قانونی از کودکان در برخوردهای نظامی ، گردهم آمدند . آنها در مورد تمهیدات سیاسی و حقوقی برای هدف کنفرانس  ، تبادل نظر و سخنرانی کردند . طوماری با 235 هزار امضا که توسط کودکان فرانسوی تهیه و گردآوری شده بود به کنفرانس ارائه گردید . این  طومار هر گونه همکاری برای دور کردن بچه ها از جنگ را در خواست می کرد . 

 از نگاه مقررات حمایتی بین المللی ، افراد زیر 18 سال به حد رشد نرسیده اند و بکارگیری اجباری  آنان تحت هر عنوان در نبردهای نظامی از سوی ارتش های دولتی و شبه نظامیان غیر دولتی در هر حال ممنوع است . داوطلبین بالای 16 سال نیز نباید در خط مقدم زد و خورد باشند .کودکان همواره از قربانیان بی دفاع برخوردهای نظامی بوده اند .اما در  دهه های اخیر ،  نقش های جدیدی یافته اند . امروزه از کودکان برای رساندن سلاح یا جاسوسی استفاده می شود . دختران خردسال که در گذشته موردسوء استفاده جنسی سربازان دشمن قرار می گرفتند ، اینک در اختیار فرماندهان خودی قرار می گیرند .  اوج سوء استفاده از کودکان زمانی است که یک طرف  برای رسیدن به اهداف نظامی عده ای از آنان را به گروگان می گیرد . در سپتامبر 2004  انفجاری عظیم 170 کودک بی گناه را در مدرسه ای در روسیه به کام مرگ برد .

               مدرسه بزلن در روسیه که دانش آموزان آن سه روز به گروگان

           گرفته شده و سر انجام قربانی شدند . 

                      
  در افغانستان سه دهه جنگ ، علاوه بر کشتار هزاران کودک ، بسیاری ازآنان را بی دست و پا کرده . در عراق و فلسطین نیز بیشتر قربانیان بی پناه را خردسالان تشکیل می دهند . اینک گزارش ها یی وجود دارد که از حضور کودکانی به سن 8 سال در عملیات نظامی خبر می دهد . از ده کشور که از کودکان برای اهداف نظامی بهره می گیرند ، 9 کشور از کمک های نظامی آمریکا  برخوردارند . به همین دلیل دیده بان حقوق بشر تلاش می کند تا کمک های نظامی آمریکا به این کشور ها را به عدم استفاده نظامی از کودکان مشروط کند .
 

   بر اثر فعالیت سازمانهای مدافع حقوق کودکان ظرف پنج سال گذشته 20 درصد از تعداد سربازان خردسال کاسته شده . این سازمانها امیدوارند که سوء استفاده نظامی از کودکان را به حد اقل ممکن برسانند. 

نامه های متقابل

خرداد ۲۹م, ۱۳۸۶

 من باب مطایبه

نامه پسری به  مادرش

مادر عزیزم سلام

چقدردلم برایت تنگ شده ، چقدر ماندن در پادگان سخت می گذرد. اینجا خیلی بزرگ و سرسبز است ، اما هنگام غروب آفتاب مرا بیاد شما می اندازد ، و بی اختیار گریه می کنم . باور نمی کردم  اینقدر ضعیف باشم که نتوانم دوری شما را تحمل کنم . خواهش می کنم مرا از اینجا بیرون بیاورید . دیگر طاقت ماندن ندارم .

                                        همیشه بیاد شما - پسر

جواب

پسر عزیزم سلام

من هم دلم برایت تنگ می شود . می دانم بر تو سخت می گذرد .می دانم ماندن در پادگان مشکل است . اما چه می توانم بکنم؟ قانون نظام وظیفه تو را آنجا فرستاده ، و همان قانون اجازه نمی دهد بیرون بیایی. اما صبر داشته باش . تحمل کن . باید مقاوم باشی . عمر سفر کوتاه است . خیلی طول نمی کشد . مطمئنم که بزودی قانون تغییر می کند و تو راحت می شوی .

                                   در انتظار تو - مادر

————————————————————–

نامه مادری به پسرش 

پسر عزیزم سلام

چقدر دلم برایت تنگ شده . چقدر ماندن در خانه سالمندان سخت می گذرد . اینجا خیلی بزرگ و سر سبز است . اما هنگام غروب آفتاب مرا بیاد شما می اندازد و بی اختیار گریه می کنم . باور نمی کردم اینقدر ضعیف باشم که نتوانم دوری شما را تحمل کنم . خواهش می کنم مرا از اینجا بیرون بیاورید . دیگر طاقت ماندن ندارم .

                                          در انتظار تو - مادر

جواب

مادر عزیزم سلام

من هم دلم برایت تنگ می شود . می دانم به تو سخت می گذرد . می دانم ماندن در خانه سالمندان مشکل است . اما چه می توانم بکنم ؟ رئیس خانواده تو را آنجا فرستاده و همان رئیس اجازه نمی دهد بیرون بیایی ! اما صبر داشته باش . تحمل کن. تو باید مقاوم باشی . عمر سفر کوتاه است . خیلی طول نمی کشد . مطمئنم که بزودی شرا یط تغییر می کند و تو راحت می شوی .

                                    همیشه بیاد تو - پسر

مسکن در ایران

خرداد ۲۸م, ۱۳۸۶

                         نوشته شده در اردیبشت 1386

آیا مسکن در ایران باز هم گرانتر می شود ؟ 

   آگر چه بازار مسکن ایران در یکی دو ماه گذشته از ثبات نسبی بر خور دار بوده ، با این حال خبر ها از گرانتر شدن انواع مصالح ساختمانی حکایت می کنند ، و هیچ نشانه ای از پایین آمدن قیمت ها وجود ندارد .  

   پیشینه برای ایرانیان ، مسکن نه تنها یک سر پناه ، بلکه علاوه بر آن یک کالای سرمایه ای هم بحساب می آید . مسکن در ایران در حکم طلاست . به همین دلیل هر گونه تحول سیاسی یا تصمیم گیری اقتصادی ، مستقیما بازار مسکن را تحت تاثیر قرار می دهد . بین سالهای 1370 تا 1380 که در راستای باز سازی کشور ، قسمتی از نقدینگی بطرف توسعه و نوسازی بخش مسکن هدایت می شد ، تقریبا همه نقاط کشور شاهد رشد یکنواخت بها ئ املاک همچون دیگر کالاهای سرمایه ای بود . اما از آغاز سال 1381 اختلاف نظر بر سر ضوابط ساختمانی و فروش تراکم ، روند ساخت و ساز را کند و بازار مسکن را برای حدود پنج سال از تب و تاب انداخت .

    در نیمه دوم سال گذشته ، قیمت ملک بویژه در تهران بطور جهشی بالا رفت ، ظرف کمتر از سه ماه  بیش از 50 درصد افزایش یافت ، و در برخی از نقاط تا پایان سال ، نسبت به سال قبل از آن دو برابر شد. و این رکورد بی سابقه ، گرانی مسکن را به یک معضل بزرگ اجتماعی تبدیل کرد .

ریشه یابی بحران    از میان کارشناسان ، یکی سیاست های دولت ، دیگری ساختار اقتصادی ، گروهی وابستگی به نفت و پرونده اتمی ایران ومسائل بین المللی و عده ای اظهار نظر های غیر کارشناسانه و صدور مصالح ساختمانی را از علل گران شدن یکباره مسکن اعلام کردند . رئیس سازمان برنامه و بودجه دخالت برخی از بانک های خصوصی را عامل عمده گرانی دانست . در این رابطه به یک بانک خصوصی اشاره شد که 1100 میلیارد تومان از سپرده های مردم را در بازار مسکن هزینه کرده است . اما رئیس کمیسیون برنامه و بودجه مجلس شورای اسلامی با رد این ادعا ، رشد نقدینگی را با اهمیت تلقی کرد . از نظر او بودجه سال 1385 نسبت به سال قبل از آن 40 در صد افزایش داشت و این افزایش می توانست رشد نقدینگی و گرانی مسکن را بهمراه داشته باشد . 

 از سوی دیگر اگر چه رشد جمعیت در 10 سال گذشته 6/1 در صد بوده  اما آمار ها رشد تشکیل خانواده را 6/3 در صد نشان می دهند . تنها در سال 1384 ، هفتصد و نود هزار ازدواج در کشور به ثبت رسیده و هر ساله کمابیش معادل همین رقم ازدواج در کشور ثبت می شود و حجم بزرگی از خانوارهای جدید به متقاضیان مسکن می پیوندند . بیش از 5/1 میلیون جوان بالای سن ازدواج در کشور وجود دارند که بدلیل مشکلات مسکن ازدواج نکرده اند . اگر خانواده های کم در آمد یک سوم در آمد خود را پس انداز کنند ، بعد از صد سال می توانند برای خود سر پناهی داشته باشند . بیش از 40 هزار بافت فرسوده بدون احتساب حاشیه نشینی ، در شهر های بزرگ وجود دارند که باید به محلات مسکونی جدید تبدیل شوند . در چنین شرایطی 326 میلیون دلار مصالح ساختمانی در طول سال گذشته از ایران صادر گردیده . بها آهن آلات ساختمانی طی اسفند 85 ، پانزده درصد افزایش یافته و انواع مصالح ساختمانی حتی بعد از عید نیز گرانتر شده اند . در سال گذشته رئیس جمهور گرانی مسکن را ساختگی و ناشی از فعالیت های بعضی از افراد سود جو  دانست و سه وزیر کابینه را مامور بررسی کرد . در روزهای اخیر نیز برخی از مسئولین گران شدن مصالح ساختمانی را غیر ولقعی و ناشی از واسطه گری و دلالی می دانند .وزارت صنایع اعلام کرده :” در سال جاری هیچگونه کمبود مصالح ساختمانی نخواهیم داشت ” در حالی که از نگاه رئیس کمیته مسکن و شهر سازی مجلس دو میلیون تن آهن آلات ساختمانی کسری داریم .

نگاهی به آینده  بر اساس برنامه چهارم توسعه اقتصادی اجتماعی و فرهنگی ، طی پنج سال باید 1/4  میلیون خانه در کشور ساخته شود . در این راستا و بر اساس طرح جامع مسکن ، قرار است هر ساله 200 هزار مسکن روستایی و 50 هزار واحد مسکونی شهری استیجاری احداث شود ، و سه هزار میلیارد تومان از تسهیلات بانکی در اختیار انبوه سازان مسکن قرار گیرد . دولت که در حال حاضر فقط  سه درصد از بخش مسکن را داراست خود را از ساخت و ساز رها کند و نقش نظارتی داشته باشد . از یکسو گزارش سالانه صندوق بین المللی پول در خصوص ایران ، کاهش نرخ تورم در سال مالی 2006- 2007 را کاملا بعید می داند ، و از سوی دیگر مصالح ساختمانی که بخش عمده ای از هزینه تو لید را تشکیل می دهد گرانتر می شود . معلوم نیست طرح های دولت که بیشتر به آینده دور نظر دارد ، چگونه خواهد توانست پاسخگوی نیاز های کوتاه مدت جامعه برای تامین مسکن باشد .

تلفات جاده ای

خرداد ۲۶م, ۱۳۸۶

 ( خلاصه خبر )

سایت خبری کمیسیون حقوق بشر اسلامی در صدر اخبار امروز خود ، به نقل از معاون اول رئیس جمهور ایران آورده :” آمار تلفات جاده ای ایران نسبت به دو سال قبل 50 در صد کاهش یافته است .” 



 

         خبر کاهش آما ر تلفات جاده ای ایران چیز تازه ای نیست . زیرا در تاریخ 10 اردیبهشت ، سردار رویانیان معاون راهنمایی و رانندگی نیروی انتظامی در مصاحبه با واحد مرکزی خبر گفته بود :” نرخ کشته شدگان جاده ای در پایان برنامه سوم توسعه 11 در صد از تصادفات بوده ، این نرخ در سال 85 کاهش داشته است .” همچنین به نقل از گزارش پایگاه اطلاع رسانی دولت و خبر گزاری مهر ، وزیر کشور در سفر اخیر خود به استان یزد اعلام کرد :” میزان رشد تلفات جاده ای در سال گذشته نسبت به سال قبل از آن منفی بوده و تعداد تلفات هم کاهش داشته است .” بنا به گفته وزیر کشور ، پس از بیست سال این اولین بار است که کم شدن تلفات جاده ای اتفاق می افتد.     از سوی دیگر آقای مهدی هاشمی ، معاون عمرانی وزارت کشور در یک کارگاه دو روزه که برای ایمنی راه ها در آن وزارتخانه برگزار شده بود ، میزان کاهش تلفات رانندگی در سال گذشته را نسبت به سال پیش از آن فقط دو درصد اعلام کرد . این خبر را سایت اطلاع رسانی وزارت کشور ، ایسکا نیوز ( باشگاه خبرنگاران دانشجویی ایران ) ، و سایت خبری خبر خودرو در تاریخ 20 خردادماه نقل کرده اند. حسب اظهارات هاشمی در سال 85 هم آمار تصادفات کاهش داشته و هم از تعداد کشته شدگان کاسته شده . بنظر می رسد که افزایش واحدهای امداد و نجات باعث شده که مصدومین بیشتری از صحنه خارج شده و نجات یابند . به هر حال کاهش تلفات خیلی چشمگیر نبوده و همین باعث شده که چند منبع خبری این جمله او را تیتر کنند که گفته : ” آمار تصادفات جاده ای ایران 20 برابر میانگین جهانی ” یا ” نسبت به کشور های پیشرفته 20برابر ” است . از او نقل شده که از یک میلیون و 200 هزار نفری که سالانه به دلیل تصادفات در جهان می میرند ، 80 درصد ساکنان کشور های در حال توسعه هستند . و 5/2 در صد کل تصادفات دنیا در ایران اتفاق می افتد . در طول یک شبانروز 75 نفر و بطور میانگین هر 19 دقیقه یک نفر در اثر حوادث جاده ای ایران جان می دهند .    بنا به نوشته سایت آفتاب تلفات جاده ای ایران به مرز سی هزار نفر در سال نزدیک شده و بنا به گزارش خبر گزاری مهر تنها در سال 84 ، بیست و هشت هزار تن کشته ، دو میلیون مصدوم ، نود هزار معلول مادام العمر و شش هزار میلیارد تومان خسارت ، نتیجه تصادفات جاده ای ایران بوده است .   در گزارشی که در اردیبهشت سال گذشته ، مجلس از عملکرد وزارت راه و ترابری در خصوص تصادفات تهیه کرد و در سایت ” خانه ملت ” منتشر گردید ، از دولت سوال شد که چرا باید در طول یک سال 150 هزار نفر در سوانح رانندگی مجروح شوند بطوری که در اثر قطع عضو یا قطع نخاع قادر به انجام هیچ کاری نباشند در حالی که بسیاری از آنها نان آور خانواده ای بوده اند . گزارش مجلس حاکی است که 94 درصد نقل و انتقالات مسافرین در ایران از طریق جاده صورت می گیرد .و مقاله روزنامه آفتاب می گوید این تعداد در سال گذشته 720 میلیون نفر بوده است .

کارشناسان خسارات مالی ناشی از حوادث جاده ای ایران را معادل 4 درصد تولید نا خالص داخلی ارزیابی می کنند ( 1) . از نگاه آنان حوادث جاده ای در کشور ما از فرسودگی وسایل نقلیه ، نامناسب بودن جاده ها و کم تجربگی و بی احتیاطی رانندگان ناشی می شوند . بنا به عقیده آنان بخش عمده تصادفات منشاء انسانی دارند و به خطای رانندگان مربوط می شوند . به همین دلیل در سال های اخیر طرح اعطای گواهینامه موقت رانندگی به اجرا گذاشته شده تا توانایی و صلاحیت رانندگان تازه کار دقیق تر مورد ارزیابی قرار گیرد . علیرغم همه تمهیدات انجام شده ، هنوز آمار تلفات بسیار بالاست و کاهش آن ناچیز به نظر می رسد . و معلوم نیست خبر کمیسیون حقوق بشر اسلامی به نقل از معاون اول رئیس جمهور از چه منبعی اتخاذ شده است . شاید سخن ایشان درست باشد اگر گفته باشند: شمار تلفات نسبت به آمار تصادفات کاهش چشمگیر داشته است .

_____________________________________________________ (1) – بی بی سی فارسی 11 سپتامبر 2005    ))  


 

 

 

قصه عمورجب

خرداد ۱۹م, ۱۳۸۶

قصه عمو رجب                     

اين فقط یک  قصه است که  نسل جوان را با زندگی سنتی بیدگل آشنا می کند .  هرگونه تشابه اسمی با افراد واقعی کاملا اتفاقی است. 

همه قصه از پشت بام آب انبار جمعه شروع شد. جايی که آب حامد آباد را پسا  می کردند. روز سيزدهم فروردين بود، نزديکی های ظهر.  با اينکه بيشتر رعيت دشت آمده بودند، يا دست کم بيشتر بزرگترهای دشت حضور داشتند، اما کسی متوجه ازدحام جمعيت نمی شد. چون هنوز آفتاب بهاری نمی توانست بر سوز سرما غلبه کند و هنوز آثار برف های يخ بسته مانده زمستانی در نساقده ديوارهای بلند به چشم می خورد . شايد به همين دليل هم بود که هر چند نفر از حاضرین  در کنار ديواری رو به افتاب پناه گرفته بودند و از هر دری صحبت   می کردند. عمو رجب پشت به ديوار رو به آفتاب ايستاده بود و اين پا و آن پا  می کرد.  از طراوت هوای بهاری بی بهره می نمود و با اندکی دقت می شد غبار غم را روی چهره اش مشاهده کرد. يکی از مسن تر ها به او نزديک شد و در گوشش آرام پرسيد: ” چرا کيفت کوک نيست؟ “  عمو رجب کلاه پشمی سياهی که فقط فرق سر او را می پوشاند، کمی جابجا کرد و گفت: ” آخر حرف من اين است که چرا آب را بايد روز سيزده پسا کنيم؟ مگر پيرونی های ما نگفته ا ند که سيزده نحس است؟ چند تا سرگذشت تا حالا راجع به نحسی سيزده شنيده ايد؟ به یادبودی ما حسن رمضانعلی روز سیزده رفت برای پدرش نان بیاورد که هنوز هم نیاورده ، معلوم نیست مرده یا زنده .  درست است که امسال روز سيزده به جمعه افتاده. خوب روز ششم عيد هم جمعه بود چه اشکالی داشت که جمعه پيش آب را پسا می کرديم؟ اصلا کی گفته که بايد جمعه آب را پسا کرد؟ اگر پنجشنبه يا يک روز ديگر هفته اینجا جمع می شديم آسمان روی سر ما خراب می شد؟ مرحوم پدرم هميشه عقيده داشت که اصلا آب را بايد قبل از عيد پسا کرد که بعد از عيد هر کسی تکليف کار خودش را بداند.”   مرد مسن تر کلاهش را جابجا کرد و گفت:” عمو رجب بد به دلت راه نده. امسال بارندگی فراوان بوده ،  توش آمده ،  انشاءالله برکت زياد خواهد بود.”

عمو رجب گفت : ” میدانی که من صحرا نمی آيم اينجا هم که سالی يک بارمی آيم، بيشتر برای اين است که رفقای پدرم را می بينم. ملتف می شوم کی فوت کرده، کی آبش را واگذار کرده و وضعيت دشت چطور است؟ وگرنه بارندگی و حاصل خوب باشد يا نباشد، تاثيری روی زندگی من ندارد.”

عمو رجب راست می گفت. وقتی پدرش زنده بود، به احترام پدرش می رفت صحرا. وقتی پدرش مرد ، چند سرجه ای آب سهمش شد آن را هم به برادرش واگذار کرد و رفت دنبال فعلگی . برادرش هم اگر حاصل خوب بود، يک ورونه چغندر، شلغم، خيار يا انار در اتاقش خالی می کرد . اگر هم حاصل خوب نمی شد، به روی خودش هم نمی آورد که سهم آب او را هم می کارد .

با اينکه مرحوم ملامحمد جعفر بارها و بارها به او گوشزد کرده بود که  بعضی از بزرگترها فقط سيزدهم ماه صفر را خوش ندارند ، غیر از آن هیچ حدیث و روایتی در این مورد وجود  ندارد. حتی يک بار به او گفته بود که اين عقيده غلطی است که همه سیزده ها را نحس بدانیم . چون مولا علی روز سيزدهم رجب به دنيا آمده و خانه کعبه در اين روز به احترام او شکافته شده، و از او پرسيده بود چطور می شود روزی که برای عالم و آدم مبارک به حساب می آيد، نحس باشد؟  با اين حال عمو رجب هنوز سيزده را بد يمن می دانست. چه سيزده تا تخم مرغ باشد چه سيزده تا بچه ، چه سيزدهم صفر چه سيزدهم فروردين. به همين دليل، نه تنها موقع تقسيم آب حواسش جمع نبود ،  بلکه موقعی هم که با حواس پرتی به خانه برمی گشت درست به خاطر نداشت که بالاخره با کی همطاق شده .

در طول راه فکر سيزده بدر و بد يمن بودن تقسيم آب در اين روز او را راحت نمی گذاشت. وقتی هم که به خانه رسيد و عيالش با خوشرويی از او پرسيد: ” خوش گذشت؟ ”  او با اوقات تلخی جواب داد:” خدا امسال را به خير کند. به يادبودی من هر وقت روز سيزده بدر آب را پسا کرده اند، سال خوبی نبوده. “

زن گفت:” ما که الحمدالله احتياجی نداريم تو هر روز می ری سرکار من هم بالاخره دو سه رچ می بافم. اگر چيزی برای ما آوردند می گيم خدا پدرتان را بيامرزد.”   مرد گفت:” چشمم آب نمی خورد که از آب و ملک صحرا امسال چيزی عايد شود که بخواهند برای ما بياورند.”

همانطور که عمو رجب پيش بينی کرده بود، روزها گذشت و از باران بهاری خبری نبود . کشت و کار له له می زد و زمين های لورگ از شدت تشنگی ترک ترک شده بودند. تنها چيزی که در طو ل فصل بهار از حاصل صحرا نصيب خانواده عمو رجب شد، فقط يکی دوتا سطل توت بود که برادرش جلوی در اتاق آنها گذاشت. اواخر بهار يک شب دم غروب عموی بچه ها چند تا ضربه به در زد اين علامت خوبی برای بچه ها بود که نشان می داد چيزی پشت در است که بايد بردارند. وقتی بچه ها در را باز کردند، چند تا خربزه گرمک ديدند که هم علامت آمدن تابستان و هم نشانه تمام شدن فصل خيار بود. بچه ها خوشحال شدند آ نقدر که آبگوشت لوبيای کوبيده نيمه کاره رفت بالای سربره و شام تبديل شد به نان و پنير و فالوده خربزه گرمک. بعد هم يکی يکی بچه ها برای خوابيدن راهی پشت بام شدند. و جز عمو رجب، عيال او و عذرا کوچولوی شيرخواره، کسی نماند. آنها امسال پشت بام نرفته بودند. چون عذرا هنوز خيلی کوچک بود، آنها پشه بندشان را توی پشکم جلوی در اتاق خودشان علم کرده بودند.

آن شب نزديکی های سحر، نه تنها اهل خانه بلکه بسياری از همسايه ها هم از صدای جيغ و گريه عذرا بيدار شدند. خون مثل فواره از صورت بچه می ريخت. عمو رجب و زنش سرا سيمه از خواب پريدند .  دست و پايشان را گم کرده بودند. نمی دانستند چه خبر شده اما از پارگی ديواره پشه بند، و خونی که پخش شده بود، فهميدند که بچه خوره صورت بچه را گاز گرفته  .  عمو رجب مثل برق از پشه بند بيرون پريد.  پله های پشت بام را سه تا يکی کرد و رفت بالا. اما اثری از بچه خوره نديد فقط برادرش عمو جعفر را ديد که از سر و صدا بيدار شده و نمی دانست چه خبر است. عمو رجب خطاب به او گفت: ” آله بق بچه را بچه خوره چنگول گرفته بايد ببرمش دکتر. شايد دير کنم شايد هم مجبور بشم برم شهر. صبح برو سر کار جريان را به اوسا بگو و جای من کار بکن تا من خودم را برسانم.”  اين را گفت و دوباره از پله ها پريد پايين. يک راست رفت توی اتاق. از توی مجری بزرگ مخملی کنار اتاق يک تنبان قره منگوله مشکی تميز و يک پيراهن برداشت و رفت توی پستو، لباس هايش را فوری عوض کرد .  از زير تاقچه پوش چند تا دو تومانی و پنج تومانی اسکناس که تمام سرمايه خانواده بود، برداشت و توی کيسه پولدانش گذاشت و بچه را زير بغل زد و از خانه بيرون آمد. به سر کوچه نزديک می شد که صدای زنش را شنيد که چادر به سر دوان دوان پشت سر او می آمد. هيچکس توی کوچه ها نبود از هر کوچه ای که گذر می کردند، مردم از صدای گريه سوزناک بچه می آمدند لب پشت بام. يکی دو نفری هم بستنه به دست راهی حمام بودند. مسجد محقق درش باز بود اما کسی در آن ديده نمی شد. وقتی پشت در درمانگاه رسيدند، عمو رجب چند تا لگد محکم به در کوبيد. پس از چند دقيقه، بهيار کشيک با لباس سفيد خواب آلود در را باز کرد تا بچه را ديد او را گرفت و به سرعت برد توی ساختمان درمانگاه. اصلا از آنها نپرسيد چه شده؟ مثل اينکه با اين وضعيت ناآشنا نبود. با مايعی صورت زخمی بچه را شستشو دا د و دوای ديگری روی آن زد و برای عمو رجب توضيح داد که اين دومی برای بند آمدن خون است. آنگاه چند جای صورت بچه را که شيارها و شکاف های عميق داشت، بخيه کرد. هنوز آفتاب نزده بود که يک ماشين جيپ سفيد پيچيد توی محوطه درمانگاه و يک جوان خوش قد و قامتی که به نظر می رسيد دکتر است، از آن پياده شد. دکتر يک راست آمد توی ساختمان. نگاهی به صورت بچه انداخت خطاب به عمو رجب گفت: “خوب بخيه شده. خونش هم که بند آمده. يک آمپول مسکن هم می زنيم که دردش آرام شود. اما بايد زود ببريدش شهر. چون آلودگی می تواند کشنده و خطرناک باشد. اينجا آزمايشگاه و وسائل نداريم. بهتر است برای معاينه دقيق تر برويد بيمارستان اخوان.”

 فورا از کيفش يک دسته کاغذ سفيد درآورد. روی يکی از آنها عباراتی نوشت و داد دست عمو رجب و گفت: “معطلش نکن. اين بچه فورا بايد برود شهر.”

از درمانگاه که بيرون آمدند، بچه آرام آرام خواب رفت. يک ماشين جيپ کروکی مسافرکش جلوی پای عمو رجب ترمز کرد. راننده صندلی جلو را خواباند و عمو رجب و زن و بچه اش به زحمت در محوطه پشت سر راننده جا گرفتند. با اینکه دیگر جا یی برای نشستن نبود ، با این حال ماشین در جهت عکس حرکت کرد . عمو رجب که حالا کمی خیالش راحت شده بود ، با لحنی طنز آمیز گفت :” آقای شوفر  ! شما  شهر تشریف می برید یا چاله چهار طاقی ؟ ”

راننده گفت :” هنوز دو تا مسافر کم داریم ، اگر کرایه آنها را می دهی دیگر دور نزنیم . ”

عمو رجب گفت :” آخر ما عجله داریم ، این بچه را باید سریع برسونیم مریضخانه . “

 نگاه همه مسافر ها برگشت طرف بچه . یکی پرسید : ” چشه ؟” دیگری پرسید :” مگر بچه خوره واقعا وجود دارد ؟” سومی گفت :” من هم باور نمی کردم چنین حیوانی باشد تا اینکه به چشم خودم دیدم که بچه همسایه مان را گوشه یک خرابه خورده و فقط قنداقش و جمجمه سرش و یکی دومتر روده اش را باقی گذاشته . ” دیگری نقل کرد که در محله دربریگ این حیوان را به هنگام پریدن از یک پشت بام به پشت بام دیگری که بیش از ده متر فاصله داشته ، دیده اند . بالاخره آنقدر بحث بالا گرفت که دیگر عمو رجب متوجه نشد چه موقع ماشین پر شد و از قلعه فیل پا گذشت . 

  از سرازيری شيخ حسينی که سرازير شدند، يکی از مسافرها بلند گفت:” بر خاتم انبيا محمد صلوات.” و همه صلوات فرستادند. وقتی افتادند توی جاده، به هنگام گذشتن از پيچ و خم و فراز و نشيب جاده خاکی، عمو رجب گهگاه می توانست رديف چوزه های قنات همتاباد را ببيند که می پيچيد و می رفت پشت قلعه سرداريه و از نظر ناپديد می شد. ديدن رشته قنات ذهن او را به گذشته برگرداند. پشت بام آب انبار جمعه و روز سيزده بدر و پسا کردن آب را به خاطر آورد. آرام از زنش پرسيد: “ببينم اين بچه حالا چند ماهشه؟” زن فکری کرد و جواب داد:” درست سيزده ماه و سيزده روز.”عمو رجب دوباره آرام در گوش زنش گفت:”من می دانستم اين پسا کردن آب در روز سيزده بدر امسال کار دست ما خواهد داد.”

از اينجا بود که ديگر عمو رجب به فکر عميق فرو رفت و تا توی بيمارستان هيچ نگفت.  وقتی به خودش آمد که دکتر از او پرسيد :  ” توی خانه تان سگ نگه می داريد؟”

 -”نه آقای دکتر.”

-”پس اين زخم وحشتناک روی گونه بچه چيه؟”

-”آقای دکتر بچه خوره چنگ زده.”

-” بچه خوره چيه؟”

-”والله آقای دکتر ما هم نمی دانيم چيه؟ اگر از من بپرسی نحسی سيزده است که به صورت يک حيوان ظاهر می شه.”

-”اين خرافات مال صدها سال پيش بود. امروز من بايد بدانم واقعا چه حيوانی بچه را گاز گرفته تا بتوانم در مورد آن تصميم بگيرم. علی ايحال دستور داده ام خونش را آزمايش کنند. اگر اثری از هاری در آن باشد، تا فردا معلوم می شود. شما بچه را ببريد فعلا هيچ کاری با او نداريم. فردا بعد از ظهر بياييد نتيجه آزمايش را بگيريد.”

در مريضخانه خيلی معطل شده بودند وقتی بيرون آمدند، نزديک ظهر و هوا به شدت گرم بود. از زمين ها هرم داغ بلند می شد. عمو رجب که عمری تمام روز زير آفتاب تابستان کار می کرد، می توانست چنين هوای گرمی را تحمل کند اما می ترسيد که بچه گرما زده شود و مشکل جديدی بر مشکلات آنها اضافه کند. تصميم داشت که هر چه زودتر بچه را به خانه برساند اما وقتی زنش از او نان تازه خواست، متوجه شد که در سينه مادر، ديگر شيری برای بچه نمانده و زن و بچه بيش از آنکه از گرما در رنج باشند، خسته و گرسنه اند. بنابر اين فورا تصميم خود را عوض کرد. بچه را از زنش گرفت و قدم کش به طرف بازار رفت که هم سرسا داشت و از گرمای کشنده جلوگيری می کرد و هم چيزی برای خوردن در آن پيدا می شد. از در بازار مسگرها که وارد شدند، درست صلوت ظهر بود. غير از اينکه صدای اذان مسجد به گوش می رسيد، بعضی از کسبه هم جلوی مغازه خودشان ايستاده بودند و اذان می گفتند. با اين حال صدای ضرباهنگ چکش مسگرها هم به گوش می رسيد. جلوی يک مغازه رويگری چند لحظه توقف کردند که شاگرد رويگر پاچه هايش را بالا زده و روی يک باديه مسی ايستاده بود و با حرکتی موزون کمرش را به راست و چپ می چرخاند. درست در مقابل او آن طرف بازار، آهنگری با يک چکش سبک جلوی کوره  چپ راست درست می کرد و چند قدم آن طرف تر پيرمردی مقداری پشم و کف صابون را مشت و مال می داد. نزديک مسجد ميدان که رسيدند، مردم با عجله برای نماز به طرف مسجد می آمدند. آنها هم داخل مسجد شدند . عمورجب اول می خواست نماز بخواند اما نگاه زنش به او فهماند که آنها گرسنه اند. بچه را روی يکی از سکوهای سنگی راهروی مسجد نزد زنش گذاشت و با عجله از مسجد بيرون آمد. چند قدم آنطرف تر جلوی يک مغازه کبابی ايستاد و دو سيخ کباب و يک نان سنگک سفارش داد.

کبابی انگار وسواس داشت آنقدر دست به دست کرد که وقتی که عمو رجب با غذای آماده به مسجد برگشت نماز تمام شده و مردم دسته جمعی از مسجد بيرون می آمدند. اندکی بعد خلوت شد وقتی کاغذ سمرقندی بسته دور غذا را باز کرد، بوی نان و کباب و ريحان تازه، فضا را گرفت و برای زوج خسته ای که ساعت ها چيزی نخورده و مدت ها طعم کباب گرم را احساس نکرده بودند، آنقدر خاطره انگيز بود که برای مدتی مشکل زخم صورت بچه را فراموش کردند. عمو رجب لقمه آخر غذا را خورده و نخورده گيوه ها یش را زير سرش گذاشت و روی سکوی سنگی دراز کشيد. زنش هم در حالی که بچه را شير می داد، آرام آرام نشسته خواب رفت. عصر هنگام بود که از مسجد بيرون آمدند. بعضی از کسبه يا بچه شاگردها جلوی مغازه ها را با آفتابه آب می پاشيدند که از گرمای عصرگاهی بکاهند با اين حال عمو رجب بيش از هر چيز يکی دوتا استکان چای داغ می خواست. چايخانه بزرگی نزديک بازار می شناخت اما نمی خواست زنش را با خود به يک جای عمومی ببرد.

جمعيت زيادی توی قهوه خانه نشسته بودند و پيرمردی با محاسن سفيد بلند عصا به دست در وسط قهوه خانه نقالی می کرد. اشعاری می خواند و گاهی به نقاشی های پرده چرمی آويخته به ديوار اشاره می کرد و دوباره ادامه می داد. عمو رجب تنهايی داخل قهوه خانه سرکی کشيد به اطراف نگاهی انداخت در يک کنج قهوه خانه گوشه دنجی پيدا کرد که برای زن و بچه مناسب بود. با اشاره به زنش جايش را نشان داد. وقتی که روی صندلی چوبی دو طرف يک ميز کوچک رنگ و رو پريده جا گرفتند، درست موقعی بود که نقال عصايش را انداخت ،  دو کف دستش را محکم به هم کوبيد ،  و خواند:     خدنگ مار کش با مار شد جفت       قضا هم خنده زد هم آفرين گفت  دوباره عصا را برداشت و به شرح ادامه داستانش پرداخت. پيرمرد لحن گرم و جذابی داشت. آنقدر که همه تماشاچيان را تا ساعتی سرجايشان نگه داشت. عمو رجب در دل آرزو کرد کاش بچه هايش آنقدر درس بخوانند که يک وقتی بتوانند همه شاهنامه را برای او توضيح بدهند.از وقتی که از قهوه خانه بيرون آمدند تا زمانی که به خانه رسيدند، گهگاه عمو رجب دست هايش را آرام به هم می زد و زير لب می گفت:      خدنگ مار کش با مار شد جفت       قضا هم خنده زد هم آفرين گفت  وقتی هم که زنش علت تکرار اين بيت و معنی آن را پرسيد، گفت:”معنی اش اين است که اين حيوان نحس را خودم بايد شکار کنم. يا بايد کاری بکنم که ديگر طرف های ما پيدايش نشود. خدنگ مار کش با مار بايد جفت شود تا نحسی از بين برود.”

صدای گريه بچه که بلند شد، همسايه ها اطلاع پيدا کردند آنها برگشته اند. بلافاصله مثل مور و ملخ ريختند توی خانه. زن ها معمولا صدا می کردند: “همساده” و مردها يک “يا الله” بلند می گفتند. خانه پر شده بود از جمعيت. عمو رجب سماور ذغالی را آورد توی پشکم. چند تا حبه ذغال اضافه ريخت و يک فوت محکم کرد و بوقه دودکش آن را بالايش گذاشت. تا زمانی که چای درست شود، همسايه ها شروع به بحث و اظهارنظر کردند. يکی عقيده داشت که چشم بد به بچه سفيد و خوشگل بيشتر کارگر می شود. يکی می گفت پيشامد است. يکی می گفت قضا و قدر است، ديگری عقيده داشت که خواست خداست و نمی شود جلوی آن ايستاد. بعضی هم با عصبانيت اظهار نظر می کردند که اين حيوان خطرناک را بايد به هر نحو از بين برد. بعضی هم فکر می کردند که بايد چيزی برای آقا علی عباس يا زيارت عمو علی نذر کنند. اما عمو رجب خود، بيشتر به نحسی سيزده عقيده داشت. چون هم آب را روز سيزده پسا کرده بودند و هم سن بچه آن روز درست سيزده ماه و سيزده روز بود. اما حرف زن هايی که بيشتر فکر می کردند بچه چشم خورده بر ديگر عقيده ها غلبه کرد. اندکی بعد يک تخم مرغ بومی توی يک کاسه چينی شويدی گذاشتند و دادند دست عمو رجب و از  او خواستند که زود برود خانه ميرزا يحيی دعانويس و آن را بنويسد و بياورد.

 مداد ميرزا يحيی پشت گوشش بود. وقتی در خانه را باز کرد، بدون پرسش و پاسخ، آرام تخم مرغ را از توی کاسه برداشت و روی آن عبارات نامفهومی  نوشت  و دوباره آن را توی کاسه گذاشت. نگاهی به عمو رجب کرد و پرسيد:-”حالا اين تخم مرغ برای کی هست؟”

-”برای بچه”

- ” اسمش چیه ؟ “

-”عذرا”

 -”چشه؟”

-”صورتش را بچه خوره چنگول گرفته.”

-”خوب اين ديگر با تخم مرغ چاره پذير نيست. دچار نحسی شده. ديشب قمر در عقرب بود. هر اتفاقی ممکن بود بيافتد. بهتر است برايش يک دعا بگيری که نحسی از خانه و خانواده ات در برود. صورت بچه دختر مثل آينه است اگر شکسته شود، آينه بختش شکسته شده.”

-”نه چاره اش اين است که من خودم اين حيوان خطرناک را گير بياورم و با دست خودم خفه اش کنم. اين دفعه بايد خدنگ مارکش با مار جفت شود.”

عمو رجب دوباره  شعری که از نقال شنيده بود، تکرار کرد، بعد اندکی فکر کرد و  سپس از ميرزا يحیی در مورد آن دعا پرسيد. اما ميرزا بدون آنکه برايش توضيح بدهد، از او مقداری سياله آب نديده خواست. عمو رجب به خانه برگشت تخم مرغ را پيش زنها گذاشت و به سرعت از خانه خارج شد. يک راست به طرف کوزه پزخانه رفت .  سر راه يک اسکناس دو تومانی از کيسه پولدانش درآورد و در دل برای سلامتی بچه نذر کرد و دور چاه دهانه گشادی که پشت مسجد حاج عبدالصمد قرار داشت، چرخاند و دوباره در کيسه گذاشت.

 استاد حسين فخار مرد جا افتاده ای بود. اين اولين بار نبود که کسی کوزه شکسته يا سيا له آب نديده از او می خواست. از بين کوزه های آماده يک غلغله پيدا کرد که چند جايش از آتش کوره ترک خورده بود. آن را به دست عمورجب داد و گفت:” از کوزه آب نديده هم برای امر خير استفاده می شود و هم برای کار شر. هم دعای رفع اختلاف و دعای باز شدن بخت دخترها را روی آن می نويسند و هم باعث جدايی همسايه ها و زن و شوهرها می شود که نفرينش گريبان ما را هم می گيرد. شما که انشالله نيت خير داريد. ”  عمو رجب سری به علامت تصديق تکان داد.

 ميرزا يحيی غلغله را خرد کرد. با قلم نی و جوهر زعفران عباراتی روی يک تکه صاف آن نوشت و از عمو رجب خواست که در وقت مناسب آن را در سرکوب کاملا بکوبد، از الک تخت آن را رد کند و پودر آن را در اطراف خانه پخش کند که خانه هم از نظر تنگ خلق و هم از نحسی ايام و از شر وحوش در امان بماند.

عمو رجب سفال نوشته شده را توی يک تکه پارچه پيچيد و زير بلون قايم کرد. زنجير ساعتش را از توی کيسه جليقه اش که به ديوار اتاق آويزان بود، کشيد. نگاهی به صفحه ساعت انداخت فقط به قرب نيم ساعت به خراز مانده بود. برای سر کار رفتن ديگر خيلی دير شده بود. با اين حال تصميم گرفت که به سرعت خود را به محل کارش برساند تا بدقول نشود.

وقتی به محل کارش رسيد، بعضی از کارگرها دست و پايشان را می شستند يکی دو تا هم هنوز بالای پشت بام بودند. فهميد که استادش مشغول لاپشت کردن سقف است. از پله های گربه روی خرپشته بالا رفت و سلام بلندبالايی کرد. گچ ريخته شده روی سقف هنوز کاملا سفت نشده بود و زير نور کمرنگ غروب آفتاب مثل ماستی بود که به دقت روی سقف ماليده باشند. استاد بدون اينکه به سلام عمو رجب جواب درست و حسابی بدهد، گفت:” اگر نمی خواستی بيايی سر کار بايد يک فيمه ای می گرفتی که کسی بتواند باور کند. آخر کی تا حالا بچه خوره ديده؟”

عمو رجب آنقدر برزخ شد که ديگر هيچ نگفت بدون خداحافظی از پله ها پايين آمد روی ديوار شره دوغاب گچ را ديد که از درز بعضی از آجرهای سقف محبه پوش پايين آمده و روی شمشه گيلويی را گرفته بود. به خاطر آورد که سالها قبل وقتی مادربزرگش برايش قصه می گفت، در آخر داستان اضافه می کرد:”  بالا رفتيم ماست بود، پايين آمديم دوغ بود قصه ما دروغ بود. بالا رفتيم دوغ بود، پايين آمديم ماست بود، قصه ما راست بود. ”