یک بام و دو هوا

 

                  ( من باب مطایبه )

                      قربان برم خدا را              یک بام و دو هوا را                           

                     یک سر بام سرما را           یک سر بام گرما را

  _ پیر مردی از اهالی کو فه شبی در هوای آزاد کنار فرات بیتو ته کرد. هر چند گاه که پشه ها او را می آزرد ند  دستی بر دست می کو فت و پشه ای می کشت . صبح هنگام به نزد مفتی آمد . و از مکافات ظلمی که بر پشه ها روا داشته و کفاره ای که باید بپردازد  سوال کرد. مفتی سر در جیب تفکر فرو برد و سپس گفت :” من از شما مردم کو فه در شگفتم که فرزند رسول خدا را با یاران و نزد یکانش در کنار فرات با لب تشنه می کشید و از مکافات و کفاره آن سوال نمی کنید. و چون پشه ای می کشید استغفر الله گو یان به نزد من می آیید.

   _ کسانی که به انگلستان سفر کرده باشند  می دانند که بسیاری از آبگیر های پارکهای عمومی لندن محل زندگی و رشد و پرورش مر غابیهای سفیدی است که بیشتر وسیله تفریح و سر گرمی بچه ها هستند. مر غابیهای پارکهای لندن از رعایای سلطنتی (  Queen’s subjects) هستند  و کسی حق تعرض به آنها را ندارد. چندی قبل چند پناهجوی افغانی شبانه چند تایی از این مر غا بیها را گرفتند   در خا نه سر بریدند  و سفره ای آراستند و شکمی از عزا در آورد ند. همسایه ها از پر های مو جود در سطل زباله جلو در خانه از موضوع مطلع شدند  و سپس پلیس یک جوان افغانی را به اتهام دستبرد به اموال سلطنتی باز داشت کرد . ماجرا در زمانی اتفاق می افتاد  که آمریکا و انگلستان افغانستان را اشغال کرده و در حال جنگ بودند.  جوان در طول محاکمه چیزی نگفت  و به صحبتهای وکیلش گوش داد  که حتما سعی داشت ثابت کند در افغانستان شکار مرغابی های پار کهای عمومی جرم نیست . و طرف مقابل که نمی دانست آیا اساسا در افغانستان پارکی هست که در آن آبگیری و مر غابیی وجود داشته باشد یا نه  البته جهل به قانون را رافع مسئو لیت نمی دانست  قانون محل وقوع بزه را حاکم می دانست و دادگاه محلی را صاحب صلاحیت.  وقتی قاضی از متهم خواست که در دفاع چیزی بگوید جوان گفت :”  من از حقوق چیزی نمی دانم  اما از قوانین شما در شگفتم که کشتن مردم بیدفاع ما از زن و مرد و پیر و جوان در اقصا نقاط افغانستان جرم نیست  و ذبح شرعی چند مرغابی جرم محسوب می شود.”

  _ زمانی که وسایل تهو یه و تبرید امروزی نبود در فصل تابستان در برخی از نقاط مردم بالای پشت بام می خوابید ند . مادری میانسال به پشت بام رفت  گنبد مدور اما نه چندان مرتفع , پشت بام را به دو نیمه تقسیم کرده بود . در یک سو بستر گسترده پسر و عروس جوانش را دید که دراز کشیده اند و به آسمان آبی پر از ستاره نگاه می کنند و گپ می زنند. به آنها نزدیک شد رو انداز آنها را به کناری انداخت و گفت :” در این گرمای تابستان این قدر نزد یک بهم خوابیده اید ! پخته نمی شوید؟ ” سپس به دیگر سوی بام رفت که  دختر و داماد جوانش خوابیده بودند . از آنها خواست که محبت آمیز تر بخوابند و سردی هوای سحر گا هان را در نظر داشته باشند. همسا یه ای که از دور شاهد ماجرا بود  گفت :” در شگفتم از پشت بامی که دو هوا دارد یک طرفش گرم است و طرف دیگرش سرد. “   

  _حالا اگر در اروپای متمدن انکار هولو کاست جرم است و تو هین به مقدسات جزئی از آزادی بیان محسوب می شود   در شگفت نباشید . چون هزاران سال است که بعض از پشت بام ها دو هوا دارند.

نوشتن نظر