قاشق زنی
شال ايسته ديم منده ائوده آغلاديم بير شال آليب تئز بئليمه باغلاديم
غلام گيله قاشديم شالي سائلاديم فاطمه خالا منه جوراب باغلادي
خان ننه مي يادا ساليب ، آغلادي
با گريه خواستم كه همان شب روم به بام
شالي گرفته بستم و رفتم به وقت شام
آويخته ز روزنه خانه غلام
جوراب بست و ديدمش آن شب ز روزنه
بگريست خاله فاطمه با ياد خان ننه
I wanted a scarf too , crying for it in our house
I got a scarf and wrapped it round my waist
Ran to Gulam’s house and threw in my scarf
Anty fatma tied socks on it for me
!and remembering my khan nana , shed tears
تقدیم به اذری زبانانی که با شعر “شهر یار” مانوسند ، با “ حیدر با با یه سلام ” زندگی می کنند ، و با بند بيست و هشتم آن منقلب می شوند . بویژه انان که پا به سن گذاشته اند ، و انبوهی از خاطرات تلخ و شیرین را طی چند دهه به انبان حافظه سپرده اند. زمستانهای پر برف و سرمای طاقت فرسای آذربایجان را بیاد دارند که گاهی حتی مردان کاری را نیز برای مدت طولانی خانه نشین می کرد . کرسی گرم تنها پناهگاه مردم و بافتن انواع لباس از پشم خالص تنها مشغله زمستانی بود . شالهای عریض و طویلی که چند لایه دور کمر پیچیده می شد ، و پشت بامهای هم سطح و متصل بهم که جوانتر ها را قادر می ساخت از طریق پشت بام ها از محلی به محل دیگر بروند ، و در شب چهار شنبه سوری که طلایه دار آمدن بهار است و نقطه پایان سرمای زمستان به قاشق زنی بپردازند.
این سنت که شخصی با چهره پوشیده و ناشناس به در خانه ها برود و چیزی بخواهد ، سنتی است که در هر منطقه حسب شرایط فرهنگی و اجتماعی به شکلی از قدیم الایام وجود داشته و هنوز هم در برخی نقاط رایج است .در بسیاری از کشور ها ی دیگر هم در شب ” هالو ین “- Halloween - که نماد غلبه بر شیاطین و ارواح خبیثه است افرادی با لباس مبدل و چهره پوشیده با ماسک های گوناگون به در خانه ها می روند و شکلات و شیرینی طلب می کنند . در مناطق مذهبی ایران این رسم با سنن مذهبی دیگر اختلاط و امتزاج پیدا کرده . در بعضی از جاها بچه ها در شب نیمه ماه رمضان به در خانه ها می آیند و شعر های مذهبی یا محلی می خوانند . زنها بنشن و مواد اولیه غذای نذری را از خانه های دیگران بدست می آورند . کسی که به در خانه می آید چهره اش پو شیده است . حرف نمی زند تا ناشناس باقی بماند . بجای آن قاشق یا ملاقه ای را بر ظرفی فلزی می کوبد و بدین وسیله به صاحبخانه اعلام می کند که برای گرفتن چیزی آمده است . به همین دلیل است که مجموعه این رسم را به هر شکلی که اجرا شود ، قاشق زنی می گویند .
اگر چه در بسیاری از نقاط ایران قاشق زنی در اشکال مختلف آن از رسوم معمول شب چهار شنبه سوری است ، اما تر تیب اجرای آن از راه بامها فقط در منطقه آذربا یجان پیشینه دارد . پسرانی که از تاریکی شب استفاده می کنند و شال پدر را از بالای بام درست جلو پنجره خانه ای می آویزند ، و از این راه صاحبخانه را آگاه می کنند که کسی از او چیزی می خواهد . سنتی که در بند 28 شعر حیدر بابایه سلام شهر یار به زیباترین وجهی تصویر شده است . امروز که این مجموعه از شعر شهر یار به زبانهای مختلف دنیا تر جمه شده و در بسیاری از نقا ط جهان خواننده دارد ، درک این بخش برای تمام کسانی که با فر هنگ آذر بایجان نا آشنایند تقریبا غیر ممکن است . همانطور که آذری زبانان نیز ممکن است با عبارت ” قاشق زنی ” آشنایی نداشته باشند.
این بند از شعر داستان پسر بچه ای است که تازه مادرش را از دست داده ، شب هنگام شال پدر را از جلو پنجره خانه ای می آویزد ، زن صاحبخانه از رنگ و طرح شال پسر بچه را می شناسد بدون آنکه او را ببیند . زن می داند که مادر پسرک بتازگی مرده است . در حالی که آجیل در شال می گذارد و آن را گره می زند بیاد مادر پسرک آرام آرام می گرید .
فروردین ۲۵م, ۱۳۸۵ at ۳:۴۷ ب.ظ
فروردین ۲۶م, ۱۳۸۵ at ۱:۴۹ ق.ظ
فروردین ۲۶م, ۱۳۸۵ at ۱:۵۰ ق.ظ
…يادت كه هست قولت رو يا نه؟…….
فروردین ۲۶م, ۱۳۸۵ at ۱:۵۲ ق.ظ